برنامه من قطعي شد:
اندک مهلتيم دادهاند تا وداع گويم.
غيبت کبراي ما امروز قطعي شد، و آن را ظهوري نيست!
اگر به گاه ظهور بوديد، جاي ما را نيز خالي کنيد.
نشد تا سفرنامهاي نشر کنم. نوشته و نانوشته بسيار دارم، آن قدر که با نوشتن برنامهاي کوچک که هفتگي اين وبلاگ را به روز کند، تا 2-3 سالي کسي را گمان آن که "آزادِ آزاد" مُرد نخواهد بود؛ ولي گفتهاندم که هر چه به ديگران گفتهاي بهل و آنچه در پستوي دل هشتهاي بيار و من نيز آن چه داشتهام و نبشتهام و از بر داشتهام، همه را کارتن گرفتهام تا توشه راهم باشد، که جزين چيزيم نيست!
همه ديديد که باد مرا هم برد؛
و باد همه را خواهد برد،
و همه رفتني هستيم.
ميروم؛
به سفري سخت،
براي هميشه.
از همه حلاليت ميطلبم؛
سفري سخت در پيش است.
راه دور و مسير پر رهزن و بار سنگين و توشه اندک و دست خالي و پاي کم توان.
و من که از مسير هيچ نميدانم، بسيار وقتي است بي خواب و خور شدهام که چه در پيش رو است؛
آنان که ميدانند، چه گونه اين ره را ميسپرند؛ الله اعلم.
هيچ نميدانم و هيچم مپرس. همين اندازه گويم که بار سبک کن و توشه بردار و هميان خرجي سفر را بيانباز.
نميدانم در کدامين پيچ راه خواهم ماند و طعمه کدامين کرکس خواهم شد.
ليک، ابتداي مسير خوش است و زيبا! براي مني که شيفته فريبندگيهاي راهها هستم.
خيز اول را به سوي زحل برميداريم، و سخت زيبا منزلي است. فداي زيباييش!
چرخي به دور او ميزنيم، و آن سان نزديک ميشويم که از ابرهاي حاشيهاي او رد شده و به جو او نزديک ميشويم. حکمت اين نزديکي همان است که سنگ در قلابسنگ شدت ميگيرد براي پرتاب، ما نيز براي غلبه بر جاذبه خورشيد و جذبه خورشيديان سرعت لازم را مييابيم. به دور زحل شتاب گرفته و راهي خارج از منظومه شمسي پيش ميگيريم؛ به سوي يکي از ابرهاي متراكم و سهمگين در بازوي کهکشان راه شيري. آنجا نيز طوافي ميکنيم و آنگاه سرعتي بيشتر گرفتهايم تا فلک را سقف بشکافيم.
پس به خارج از کهکشان پرتاب ميشويم؛
به سوي بيکران، براي هميشه.
باز هشدارم دادند که زياد چاک دهانم را گشودهام.
براي هميشه
بدروداما بعد:
لم! ل!
نچ بت ب. نچ بت. م، به. اکب دآم کم گب. برا.
مم
نچش وب چع
بوگ.
ون کچ سوش!
ونب کچت دم.
ون همب دس.
دتت ا و بم اهء ب ب واه خ
گ.
دب آوبووخ ن، ب گوک بن.
فم، دم!
خدب و دخر فم، اخر مك.
دم
با بچر دد.
خخ امر بقا خ خ بم.
مک؟ بشز کد سز خم تهشب ب. بمت سک؟ معم ه کخخ
رن تن.
چبنگ ها. چفنن ها. چعد دس، چحب دگ.
م بب رب و تاب ح.
بم ا و
بت م؛ ب ت ه د بس ا رب.
مم! دم!
م خ ِ خ ب.
ن ب م!
بدرود
خوشحالم که بيننده و خوانندهاي نداشتم تا بپرسند و پيله شوند.
وبلاگِ تک خوانندهام،
منولوگ بي شنوندهام،
مَنلاگِ من!
براي هميشه با تو وداع ميکنم.
خدا يار و نگهدار همهء شما باشد،
مرا حلال کنيد.
دوشنبه، 26 آذرماه 1384، اتاق پايين سمت راست، دقايقي تا اذان مغربغروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت
...